خرداد؛ ماه «همه چي آرومه»
دست خودم كه نيست، كمي حس عذاب است و كمي ناگزير بودن از گذشته. تا به اين خرداد ميرسيم، يادم ميآيد به روزهاي «همه چي آرومه». اصلا انگار كه اين 22 روز اول خرداد براي همين آهنگ ساخته شده باشد. اما تمام كه نميشود، ناگزير است. هر بار امپيتري ميگردد و ميچرخد و به «همه چي آرومه» ميرسد، نه ياد آن روزها و عاشقيها و نوازشهايش ميافتم، هر چند به اندازه كافي نااميدكننده و آزاردهنده هست، نه ياد روزهاي شيطنت و مسابقه رقص. تنها يادم ميآيد كه يك روزي، ميشد «همه چي آرومه» خواند، و فكر كرد تنها يك قدم مانده تا «همه چي آروم» باشد. روزها كه گذشتند، اين آهنگ شد سند روزهايي كه ما اميدوار بوديم، ما خوشحال بوديم، ما به سرآمدن زمستان دل بسته بوذيم. ميشود سند روزهايي كه ميگفتيم «بهارش اينجوري باشه، نه امسال سال ما نيست» اما ته دلمان مطمئن بوديم كه اين شعر، واقعيت نيست و به حقيقت نميپيوندد. حالا دوباره هر سال، خرداد كه ميرسد، دوباره يادم ميافتد كه چقدر اين آهنگ، در تضاد با روزهاي ماست، نه فقط اين روزها، تمام روزهاي ما. فكر ميكنم كه «همه چي آرومه/ من چقدر خوشحالم» و اين، سرزمين رويايي من ميشود، روزي كه دير نيست. روزي كه خبر بد روي خبر بد نميگذاريم، روزي كه تشييع پدر، همزمان با مرگ دختر نميشود. روزي كه ما، اينقدر خبرهاي بد دست به دست نميدهيم. روزي كه ديگر نيازي نيست با آدمها درباره چاپ و انتشار و شر كردن عكسهاي دردناك بحث كرد.