کاش انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به راه بود. فردا صبح، چشم که باز می‌کردیم، خودمان را تا خیابان کبکانیان می‌کشاندیم. می‌نشستیم روی پله‌های قدیمی، گپ می‌زدیم. به جمعیت روزنامه‌نگارهایی که زودتر از خودمان رسیده بودند نگاه می‌انداختیم. دورهمی فکر می‌کردیم به این روزها، به اوضاع اسفناک روزنامه‌نگاری، به استادهای خانه‌نشین و روزنامه‌نگاران تنها، چند جمله‌ای می‌نوشتیم درباره این اوضاع. چند جمله‌ای که در همه چارچوب‌ها قرار می‌گرفت و می‌رفتیم پی کار و زندگی‌مان.