بیشتر از یک هفته از روزی که آذربایجان زیر پای مردمانش لرزید می‌گذرد، بیش از یک هفته است که مردمان این سرزمین روز را به شب و شب را به روز وصل می‌کنند و به دنبال راهی برای کمک به هموطنانشان می‌گردند. گروهی مسلط به دوربین و قلم راهی آن خطه شده‌اند، گروهی دیگر ماشین‌هایشان را با کالاهای مورد نیاز پر کرده‌اند، در فیس‌بوک و توئیتر هم خبرهای لحظه به لحظه منتشر می‌شود. با فاصله‌ای دو روزه خبردار شده‌ایم که یک دکتر روانشناس در راه برگشت از ورزقان تصادف کرده و از این دنیا رفته است. حتی تعداد زخمی‌ها و کشته‌های جاده‌های تبریز را هم می‌دانیم. اما هر چه بیشتر می‌گذرد، بیشتر می‌دانیم که مردم این سرزمین، مثل سال‌های پیش، مثل همان سال‌هایی که ما با برچسب نوستالژی از آن نام می‌بریم، این یک هفته را گذرانده‌ایم. در این روزها، به همان اندازه که «بیشمار» معنی می‌شود، آدم‌هایی دیده‌ایم که خون داده‌اند، یا در به در به دنبال جایی برای کمک‌های نقدی و غیرنقدی گشته‌اند. به همین خاطر است که تصویر هنرمندانی که جلوی در سینما آزادی بر دستان مردمان بوسه می‌زنند و کمک‌های نقدی جمع می‌کنند، دقیقا زیر پرچم ویژه یک نهاد صنفی در ذهنمان ثبت و ماندگار می‌شود. ارزشمند است این تصویر، این تصاویر و زمانی اوضاع حماسی‌تر می‌شود که صدای موسیقی هم درمی‌آید و آهنگ‌های مربوط به زلزله از خواننده‌های شناخته‌شده و ناشناخته بر روی فضای مجازی قرار می‌گیرد و به سرعت هم دانلود می‌شود. فضایی که هم ما می‌دانیم و هم مسئولان می‌دانند و هم هنرمندان در جریانند که نه به هوای مجوز خوانده شده‌اند و نه با امید به تشویق‌های بی‌شمار. اما خوب است دیگر، همچنان نشان می‌دهد که وقتی نیاز به همبستگی وجود دارد، وقتی که پای حق و نیاز و کمک به میان می‌آید، «بیشمار» وجود دارد، حاضر است، واقعی است.

پانوشت: یاس، مانی رهنما و روزبه بمانی از چهره‌های شناخته‌‌شده‌ای هستند که من این دو روز موسیقی‌شان را در ارتباط با زلزله شنیده‌ام. البته که جایی برای نوشتن ندارم، ولی مطمئنم اگر کسی دستش به کار می‌رود، می‌شود گزارشی کامل و دوست‌داشتنی در این رابطه نوشت.

* فاجعه، مانی رهنما