امروز، روز بدی را پشت سر گذاشتم. با کابوس صبحگاهی شروع شد و به بی‌برنامگی شب رسید. از آن روزهای عجیب بود که فقط می‌خواستم یقه یک نفر را بگیرم که چرا؟ که چی شد؟ که تمام سئوال‌های زندگی‌ام را جواب بگیرم. اما؟ اما خب نمی‌شود دیگر. هنوز یک نفر به دنیا نیامده که بلد باشد همه سئوال‌های آدمیزاد را جواب بدهد و همین نایاب بودن زندگی را سخت می‌کند.