خدایا... معجزه میخواهیم، حواست هست؟ یا استاده ام چو شمع
خدایا! حالا دیگر تنها احتیاج به معجزه داریم تا از شر دروغ و فریب در امان بمانیم. حواست هست؟
با اجازه بزرگترها درباره قیمت بنزین
منبع رسمی خبرگزاری فارس، خبرگزاری حامی دولت درباره نرخ تورم در ایران
ما و تورم در دوره هر رئیس جمهور
بعد از تحریر:
استادهام چو شمع، مترسان ز آتشم
اعصابم کمی آرامتر است. در خیابان چرخیدهام. طرفدارهای هر دو گروه راه دیدهام و احساس بهتری دارم. حس میکنم اگر زل میزند توی دوربین و دروغ میگوید خیلیها هستند که دروغهایش را میفهمند. یک گروهی هستند که شعار میدهند:« دکتر برو دکتر». بهترم و از آن آدمهایی که با باتوم به این کارناوال انتخاباتی آمده بودند، ترسیدم. هر از گاه، انتخابات تا انتخابات میبینمشان که آمدهاند و تازه میفهمم هنوز چنین گروههایی هستند فقط در پشتپرده. آن هم نه به خاطر خودم، به خاطر آن بچه ۴-۵ سالهای که با چشمهای سبز، زل میزند توی چشمهایم و میگوید که میخواهد به موسوی رای بدهد. آنجاست که یک سطل آب یخ میریزند روی سرم. آنجاست که یادم میآید ما برای اصلاحات این مملکت هزینه دادهایم و نباید همینطور الکی از کنارش بگذریم و آن را به باتوم به دستها بسپاریم. بعدتر، وقتی سارا زنگ میزند و من میگویم که مازندران یک دست از رپیسجمهور فعلی حمایت میکند، میگوید: نه، من میدانم. عموی یکی از بچهها در روستاهای آنجا زندگی میکند، خودش ستاد میرحسین را راه انداخته. آرامتر میشوم. وقتی میگوید: بیا به این فکر کن که این بازی اعتماد به نفس است، آرامتر میشوم. واقعا نمیدانم با چه مجوزی به خودم اجازه دادهام که ناامید شوم. واقعا ناامیدی در کار نیست. اوضاع خوب است، همین اندازه که جایی پایینتر از خیابان جمهوری هم آدمهایی با دستبند سبز در خیابان راه میروند، برای من جای امیدواری دارد. میدانم که چشم همهمان از سال ۸۴ ترسیده، اما دقیقا در همین شبهاست که باید بگوییم هستیم و از اصلاحات هشت ساله دفاع میکنیم.