آن پنج‌شنبه‌ای که محبوبه حقیقی و هادی حیدری و سعید نورمحمدی و دیگران را از دعای کمیل به زندان اوین بردند، من و ریحانه و ماهور و نازنین، تهران نبودیم. شرح آن یک روزی که ما با هم در شمال کشور سر کردیم و شوکی که به ما وارد شد و لحظه‌ای که یکی از دوستان زنگ زد و خیلی ناگهانی خبر داد که محبوبه را گرفته‌اند، بماند برای بعدتر که آن لحظه‌ها هنوز کابوس است و شکل خاطره‌ای دور و خنده‌دار به خود نگرفته است. از آن روز به بعد، دست ما که به نوشتن نمی‌رود و اگر اجبار روزنامه نبود، قطعا حتی یک کلمه روی کاغذ نیاورده بودم. اما یکی از سرگرمی‌های همیشگی من اینست که هرازگاه اسم دوست‌هایم را توی گوگل سرچ کنم و ببینم آدم‌ها درباره‌شان چه نوشته‌اند و چه حرف‌هایی درباره‌شان می‌زنند. این بار، تنها باری است که این جستجوهای سرخوشانه، ارزش خبری دارد و چه خبر بدی هم هست. جستجوی اسم محبوبه حقیقی، یعنی رسیدن به خبرهای ۳۰ مهر ماه سال ۸۸، یعنی رسیدن به خبر دستگیری ناغافل بچه‌های دعای کمیل، یعنی رسیدن به اسمی که خب، اولین نوشته‌هایش را برایت خوانده و تو هم اولین خط‌هایی که در زندگی‌ات نوشته‌ای را برای او خوانده‌ای، برای لیلی، دنا، هانیه. اینجوری است که نوشتن گاهی خیلی سخت می‌شود. اما خاطره‌هایی که آدم‌ها درباره محبوبه نوشته‌اند، آرام‌ترم می‌کند. احساس می‌کنم که چقدر خوب است که محبوبه، دوستان نادیده‌ای دارد که توی این شب‌های سرد آبان ماهی، از او یاد می‌کنند، آزادی‌اش را می‌خواهند و خیلی خوب یادشان هست که او چقدر اهل مذهب بود، چقدر خوب از زندگی می‌گفت و چقدر جذاب به سراغ دنیای جنگ می‌رفت. اینست مجموعه‌ای که من به آن رسیدم. مجموعه‌ای از خاطره‌ها و نوشته‌های آدم‌ها درباره محبوبه حقیقی. شاید اگر ارتباطش با تکنولوژی بهتر از اینها بود، اوضاع از این هم بهتر می‌شد، اما فقط می‌توانید مطالبی که نوشته را در دنیای وب پیدا کنید و یک وبلاگ که بیشتر از یک سال است که خاک می‌خورد. اگر کسی دیگر را می‌شناسید که مطلبی درباره‌اش نوشته، بگویید که به این لینک‌ها اضافه کنم، این هم یک جور خاطره‌بازی است دیگر.  مثلا یادداشتی که خودش برای انتخابات نوشت را می شود دوباره و دوباره خواند و یادش افتاد. اما همه اش یک طرف، هیچ کدام به اندازه یک جمله ساده یکی از خوانندگان چلچراغ جذاب نبود که خیلی ساده، کوتاه و تاثیرگذار تنها نوشته بود، « خانم سیاسی نمای چلچراغ را آزاد کنید»

یادداشت حمیده حقیقی، خواهر محبوبه

یادداشت معصومه ناصری

نامه ابراهیم رها به امام رضا که اسمی از محبوبه هم در آن آمده

وقتی ریحانه طلسم را میشکند

روح الله انصاری و خواهرش، محبوبه

وقتی صالح تسبیحی یاد دوست قدیمی می افتد

یادداشت استثنایی فاطمه ستوده برای محبوبه

یادداشت نازنین متین نیا

نیما محمدی پاشاک و داستان نقطه ها و ویرگول ها

یک عدد محبوبه حقیقی 40 کیلویی دربند است

یکی از دوستان اهوازی می نویسد

یک یادداشت برای یک دوست دربند

سروش روحبخش، فرصت جوابیه نوشتن

نیما دهقانی، محبوبه های شبی را که چیده اید...

دل دل های شهرزاد همتی

پ.ن: شش، هفت لینک اضافه کرده ام، چیزی از قلم نیفتاد؟