داستان یک خانه اعتباری یا چطور به این دنیا بازگشتم
خودم هم در عجبم که اینجا چی کار میکنم و از جون این نیم وجب خونه اختصاصی چی میخوام. واقعا چرا اومدم و اینجا رو ثبت کردم؟ میدونم دلم میخواست دل دل کنم واسه یه خونه و دلم بخواد که اونجا واسه خودم باشه، خود خودم. حالا فکر میکنم تو این وانفسایی که هیچ کی حوصله نداره وبلاگ بنویسه، چرا من دلم هوایی اون دوره وبلاگنویسی رو کرده. اوهوم، سال ۸۱، بازم به نسبت اون وبلاگنویسای کهنهکار خیلی زیاد نیست، اما خوب بود. چاق سلامتی میکردیم و یک وبلاگ خیلی دوستداشتنی بود برام. هنوز هم خوندن بعضی از پستهاش خوشحالم میکنه و فکر میکنم چقدر ساده میتونستم حسهام و بنویسم و خوشحال باشم از نوشتنشون. اما دیشب یهو دلم همونجور نوشتن خواست. فکر کردم تو همین چند ماه آینده، چقدر حرف برای زدن دارم و این تعطیلات که بیاد، انگار که هیچ جایی ندارم تا توش حرف بزنم. اینجا رو واسه این ساختم.
یادتونه اون دورهای که کلکل موبایلدارها، پیششماره یک و دو و سه بود؟ حالا دیگه چیزی ازش نمونده، دیگه موبایلهای اعتباری جایی واسه کلکلهای اینچنینی نمیذاره اصلا. دنیای وبلاگستان هم اوضاش همینه، اینقدر زیاد شده و راحت میشه نوشت که انگار هر کدوممون یه خط اعتباری دست گرفتیم و میشه باهاش به این ور و اونور پیغام داد. داستان این رویای ناتمام هم همینه، یکی که دلش برای موبایل داشتن تنگ شد و یه خط اعتباری برداشت و به این ور و اونور دنیا زنگ زد. اوهوم، اینجا خونه اعتباری منه، جایی که هواش دوباره به سرم افتاده.
یادتونه اون دورهای که کلکل موبایلدارها، پیششماره یک و دو و سه بود؟ حالا دیگه چیزی ازش نمونده، دیگه موبایلهای اعتباری جایی واسه کلکلهای اینچنینی نمیذاره اصلا. دنیای وبلاگستان هم اوضاش همینه، اینقدر زیاد شده و راحت میشه نوشت که انگار هر کدوممون یه خط اعتباری دست گرفتیم و میشه باهاش به این ور و اونور پیغام داد. داستان این رویای ناتمام هم همینه، یکی که دلش برای موبایل داشتن تنگ شد و یه خط اعتباری برداشت و به این ور و اونور دنیا زنگ زد. اوهوم، اینجا خونه اعتباری منه، جایی که هواش دوباره به سرم افتاده.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 18:38 توسط نگار مفید
|