من، كيش و آلبوم تازه خشايار اعتمادي
اگر هفته پيش، توي كيش دختري را ديديد كه كتاني سفيد به پا داشت، كولهپشتياش سورمهاي بود و يكي از اين MP4هاي ساده توي جيب شلوارش داشت و خودش با خودش بغض ميكرد و خودش با خودش لبخند ميزد، بايد بدانيد كه آن دختر من بودم. رفته بودم توي جزيره تا با خودم دعوا كنم و برگردم به تهران خاكستري تا زندگي را از سر بگيرم. آهنگهايي هم كه توي MP4 ريخته بودم، همهجور بود. از آهنگهاي شاد زيرزميني تا آهنگهاي قديم و جديد شجريان. پيش از سفر تصميم گرفتم آلبوم تازه خشايار اعتمادي را هم با خودم ببرم و آهنگهايش را بشنوم. از شما چه پنهان، در همان، دو، سه روزي كه قبل از سفر وقت داشتم، تمام مراكز موسيقي را چك كردم، خبري از «بايد به تو برگردم» نبود. هنوز پايم به كيش نرسيده بود كه باز هم توصيهاش را شنيدم. پايم را از هواپيما پايين گذاشتم و باز هم تعريفش را برايم sms كردند. حالا من دختري بودم كه مراكز فروش آلبومهاي موسيقي جزيره را دور ميزد و سراغ آلبوم تازه خشايار اعتمادي را ميگرفت، اما اثري از آن نبود. شما جاي من بوديد، چه ميكرديد؟ ميگذاشتيد فرصت سفر بگذرد، فرصت شنيدن آلبومي دوستداشتني در جزيرهاي دوستداشتني، آن هم در حالي كه رفتهايد تا خودتان را ادب كنيد و برگرديد؟ من، از اين فرصت نگذشتم. توي لابي هتل نشستم، «دانلود آلبوم خشايار اعتمادي» را توي «آدرس بار» گوگل جستوجو كردم و گزينه سوم، دانلود آلبوم «بايد به تو برگردم» بود. حضور دو فرشته را روي شانهام حس ميكردم. يكيشان از روي منطق اصرار داشت كه همچنان نااميد نشوم و به جستوجو در مراكز فروش آلبومهاي كيش ادامه دهم، ديگري ميگفت از كنار حقوق مادي و معنوي اثر بگذر و به خودت و سفرت فكر كن. شبيه به كاراكترهاي اين سريالهاي تلويزيوني شده بودم، خودم را بين خير و شر مطلق دودل ميديدم. انتخاب من، گذشتن از حقوق مولف بود. از شما چه پنهان، از دست خشايار اعتمادي و انتشارات نهاله رودكي و ديگران هم عصباني بودم، فكر كردم چقدر از دانلودهاي غيرقانوني آهنگها از روي توزيع نامناسب و ديروقت انجام ميشود؟ چقدر ممكن است آدمها براي همراهشدن با اتفاقي كه در تهران در حال وقوع است، روي دكمه دانلود كليك كنند؟ حالا اوضاعم متفاوت بود، توي كيش راه ميرفتم، با همان سر و وضعي كه توصيفش كردم. ميشنيدم كه اعتمادي ميخواند: «بايد يه نفر از ما از خاطرهها رد شه/ من يا تو نميدونم، بايد يه نفر بد شه» و گاهي به خودم فكر ميكردم و گاهي به حقوق مولف. گاهي به حس خودم فكر ميكردم وقتي كه يكي از مطلبهايم را بياجازه در يك نشريه ديدم و گاهي ديگر به حس سرخوشانهاي كه از شنيدن «قراره غرق هم باشيم/ از اين دريا نترسونم» داشتم. گاهي به خودم ميگفتم اين، يك اشتباه بزرگ بود و نبايد مرتكب ميشدي، گاهي ديگر به روياي «من از احساس شك كردن به احساس تو بيزارم» فكر ميكردم. اما براي دختر روزنامهنگاري كه بارها درمورد حقوق مولف با آدمهاي مختلف صحبت كرده و ميداند بزرگترين دغدغهشان، همين دانلود غيرقانوني است، تجربه بدي بود، انگار كه «نشسته بود كنارم تا عذابم دهد.» هنوز دعواهاي شخصيام ادامه داشت، هنوز با خودم و زندگيام درگير بودم، هنوز جواب سوالهايم را پيدا نكرده بودم كه آلبوم «بايد به تو برگردم» را براي برادر كوچكترم – كه ميدانم خودش دستش به خريد آلبوم نميرود- و يكي از همكارانم هديه گرفتم. پيش خودم احساس جبران اشتباه داشتم و ميخواستم عذاب وجدان آن 1500 تومان دست از سرم بردارد. حالا راحتتر با خودم فكر ميكنم و آرامتر شدهام وقتي از خودم درباره واقعيت «اگه دنيا به كامت نيست، اگه بازم دلت خونه/ يكي هست چرخ دنيا رو به كام تو بچرخونه» سوالهايي بيرحمانه ميپرسم.
فرهیختگان؛ من، كيش و آلبوم تازه خشایار اعتمادی