از این حس توامان ناامیدی و امیدواری که در شب‌ یلدا جا خوش کرده، متنفرم. از روحیه دادن به خودم که خوب می‌شود، درست می‌شود، زندگی خوب می‌شود. از خودم وقتی که ناامیدم، از تمام تناقض‌های جهان، دوقطبی‌های بی‌منطق، حس‌های دو سر باخت، منطق‌ دست‌مالی شده، از تکرار کلیشه‌ای قول و قرارها، از غرب بزرگراه یادگار امام، از دیوان حافظ، از تمام عهدهای دیرین حتی، در این شب خاص بیزارم.