كل‌كل ساده‌اي بين بچه‌هاي «سيب» و «دوچرخه» وجود داشت. بچه‌هاي «سيب» سياسي‌تر بودند و نگاه‌شان اجتماعي‌تر بود، «دوچرخه‌»اي‌ها ادبي‌تر. آنها بحث‌هايشان بيشتر در مورد جواني و دردسرهايش بود و اينها بيشتر به ادبيات و داستان‌هاي كودك و نوجوان فكر مي‌كردند. آنها قرار بود روزنامه‌نگارهايي اجتماعي از آب دربيايند و اينها قرار بود روزنامه‌نگاران حوزه فرهنگ و هنر شوند. آنها شايد فعال اجتماعي مي‌شدند و اينها شايد نويسنده كودك و نوجوان. يادم هست يك روز جنگ بين «دوچرخه‌»اي‌ها و «سيب‌»ي ها بالا گرفت، من و بهاران از معدود بچه‌هاي آقاي خليلي در «دوچرخه» بوديم كه سر از «چلچراغ» درآورديم و آن روزها، معصومه ناصري كه براي خودش يك پا «سيب» بود، به يكي از مسئولان «دوچرخه» گفته بود: «اينقدر تلاش نكنيد براي دوچرخه‌اي بودن بچه‌ها، بزرگ‌تر كه شدند مي‌آيند چلچراغ، پيش ما.» اما راستش خود بچه‌ها در چلچراغ هم مي‌دانستند كه «دوچرخه» بچه آقاي خليلي است و آن موقع‌ها كه مديريت دو مجموعه به صورت همزمان برعهده آقاي خليلي بود، هميشه شاكي بودند كه «چلچراغ» براي آقاي خليلي بچه‌زن‌باباست. بعيد مي‌دانم اينطور باشد اما. هر چند براي من، كه خودم را عضو هر دو مجله مي‌دانم، هر دو، اتفاق خوبي به حساب مي‌آيند. حالا همه اينها را گفتم، كه برسم به تبريك به آقاي خليلي. امروز به حكم دکترمسعود امرایی فرد، رئیس شعبه 29 دادگاه حقوقی مجتمع قضایی شهید بهشتی، «چلچراغ» بعد از 44 روز رفع توقيف شد. فردا تولد ده سالگي «دوچرخه» است. از شما چه پنهان خودم را به شكل كاملا محقي در هر دو اتفاق سهيم مي‌دانم و خوشحالم براي آقاي خليلي كه ميانه دي‌ماه هميشه خبرهاي خوبي برايش داشته است.