از بازخواني چند كامنت شروع شد
امروز، روز كشف و شهود است. به شكل ساده و معصومانهاي چند ماجرا و كامنت را كنار هم گذاشتم و خاطرههايم از آن دوران را بهش سنجاق كردم و متوجه شدم كه چقدر آدم ميتواند تصوير بيجا و اشتباهي از خودش به آدمهاي اطرافش بدهد، به آدمهاي مهم اطرافش حتي.
يعني دقيقا در آن روزي كه به خيال خودت داري آب ميخوري و راهت را ميروي و به هيچكس كار نداري و غمها و دردسرهايت، همانها هستند كه روز پيش، در روزي كه تنهاييات دارد تو را آزار ميدهد، آدمي ميتواند باشد كه فكر كند تو نه فقط تنها نيستي كه او را با بازيهايت آزار ميدهي. عجيب نيست؟ آيا آدميزاد ميتواند به اندازه من گيج باشد و با سربههوايي فقط يك نقطه را نگاه كند و نفهمد كه آدم روبهرويش چطور در حال بالا و پايين پريدن است؟ چطور به خيال خودش با فداكاري و همراهي، در روزهاي سخت كنارت مينشيند، در حاليكه تو، بهتزدهاي كه چقدر ميتواند پناهگاه خوبي باشد.
سختياش وقتي است كه تا به امروز او را مقصر ميدانستهاي به خاطر تمام نشدنها و يكهو ورق برميگردد و آينهاي جلويت ميافتد كه باور نميكني همچنان تمام اشتباههاي رابطههاي جهان بر مدار 50 – 50 ميگردد.